تبليغاتX
دستشويي هاي نسل جديد به همراه سيفون!!!




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


دستشويي هاي نسل جديد به همراه سيفون!!!

دستشویی همدم لحظه های تنهایی

نمي دونم چي شد كه نشد كه ادامه داشته باشه .. يعني من كم آوردم شايد ! حالا ممكن تو اين آخرين ماه تابستون ام بيام و بعد تعطيل تا چندين ماه تا مخم بياد سر جاش... خيلي چيزا راجع به دستشويي فهميدم كه كلي خوشحال شدم .. زندگي شيرين شد يهو .... خيلي خوب بود يهو .... شايد اين خاصيبت دستشويي ها مي باشد كه مختو ازت ميگيرد ... و روزي به شكلي ديگر و با رنگي ديگر تحويل ميدهد... ولي همدم تنهايي ها است اين توالت ... عجب روزگاري شده ... روزي روزگاري از اونجايي كه روزگار خيلي نامرده و مردونگي سرش نميشه .. مردونگي و مرام و غيرت ماليده شده بود رفته بود زير زمين (تو خاك) زير خاكم كه اموات دارن واسه همديگه لالايي مي خونن زياد! يعني حال ميكنن ... همشون با صفا با مرام .... يه روز از اين روزاي سگي كه اموات گل ميگفتن و گل ميشنفتن انقد صداي خندشون بالا گرفت كه خاك هوا شد، پشت خاكم مردونگي زد بالا .. اومد بيرون ، جوونه زد همه جا رو گرفت ديگه همه ته مرام بودن ...ولي خدايي يه جاي كار ميلنگيد... اما از اونجايي كه اين خاصيبت ما آدمهاست (آدم زنده ها) كه اگه از هرچيزي حتي خوب زيادم داشته باشيم آخرش به گند كشيده ميشه وحشتناك ...پس خيلي سنگينتره كه مردونگي و مرام زير خاك بمونه و ما هم با بي مرامي سر كنيم و به صداي خنده ها ي اموات دلمون و خوش كنيم و منتظر باشيم چون يه روزم نوبت ماست كه بريم زير خاك به ريش هم بخنديم .... اصلا ربطي به موضوع شيرين توالت نداشت واقعا!!!!

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/16ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

دیگه بابا مردم انقد خودشون حرفه این که دیگه نیاز به بحثهای ما نیست اما زا اون جا که ما خودمون رو موظف می دونیم بازم ادامه می دیم .. البته چون الآن اصلا اعصاب ندارم این جلسه رو موکول می کنم به یک روز دیگه ... تا دیداری دوباره خدا نگه دار !!
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

میدونی چیه؟!! راستش خوب هیچی نیست!!!

خوب چون اگه چیزی بود که من الآن اینجا نبودم که!!! شما ام زیاد خودت و ناراحت نکن پیش میاد دیگه!!!

حالا بریم سر اصل مطلب!!! خوب یه چیزیو باید همین جا اعتراف کنم هیچ اصلی وجود نداره که من برم سرش!!!!

ولی از شوخی گذشته ... چی از شوخی گذشته ؟!!! هااا؟!!! اینجا همه چی شوخیه !!!!

می خوام رو راست باشم و حاشیه نرم..... اینم غیر ممکن چون من هیچ وقت رو راست نیستم!!!!

می خوام یه چیزیو همین جا بگم..... ولی بازم داری اشتباه می کنی چون من هیچی نمی گم یعنی چیزی نیس که من بخوام بگم....

می خوام یه مطلب جدید از دستشویی واستون بگم.... ولی این یکیم اشتباست !!!!! ولی اینم بدون که دیگه مطلبی نمونده........ که منه ابله بیام بگم.... شاید همه اینا هم واس خودش مطلب....

مهم اینه که ..... هیچی دیگه مهم نیست!

اینا همه حرفای یه دستشویی بود... بود دیگه .... حالا شما به کسی نگی بهتره!!!! زیاد ترش نکن

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/07/10ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

Image and video hosting by TinyPicتا حالا فكر كرده بودي كه مي توني تمومه عمرتو تو دستشويي بگذروني !!! ده نه ديگه!!! فكر نكرده بودي !!! مي دوني چرا ؟!

چون اگه فكر كرده بودي الآن اينجا نبودي و اين بلاگو نمي خوندي !! الآن مي بايست تو دستشويي باشي!!‌ولي نيستي! پس اصلا فكر نكردي....

به جان خودم سخت نيست!!! مي توني همه وسايلاتو ببري تو دستشويي!!! صفا ميده.. تازه اگه دستشويي ام داشته باشي نياز نيست دو ساعت بدويي!!! آخرشم هيچي خرابكاري كني تو جات!!

وقتي تو دستشويي باشي فقط كافيه كه يكم جات رو عوض كني بعد يهو ميبيني كه رو توالت فرنگي نشستي (زياد فرق نميكنه چه نوع توالتي باشه)

من مخصوصا به تانيا و غزال اينو پيشنهاد ميكنم !! فكر كنم رو مخشون حداقل يه نمه تاثير رو بذاره!!! (تضميني)  ــــ  شرط مي بندم حالتون خوب ميشه!!!! با من.....

نگران وبلاگاتون هم نباشين !!! پاشين برين يه Notebook بخرين خيال خودتون رو راحت كنين!! اصلا از صبح تا شب برين اينترنت!!! شبهام نگران جاتون نباشين مي تونين تو وان بخوابين!! جاي دنج و آروميه!!!

فقط كافيه اينايو كه گفتم ۲ بار امتحان كنيد اون موقع است كه از زندگي و جون و .... سير ميشين!!!

پس حتما امتحان كنيد كه بعد از دو روز ما از دست شما راحت شيم !!! (تانيا و غزال)

نوشته شده در سه شنبه 1386/06/27ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

آره خوب

دارم شک میکنم که چرا دیگه تعداد آدمایی که میرن توالت عمومی کم شده !!! یعنی انقدر توالت فرنگی خونشون بهشون می چسبه؟!!!!!

من که بعید می دونم !! حتما یه چیزی شده که این جوری .......

نکنه تهدیدتون کردن؟!! با من روراست باشین!! به کسی نمی گم

نکنه کار غزال و تانیا اس؟ نکنه توطئه کردن؟!!! کلشون و می کنم

دستتون درد نکنه دیگه (غزال و تانیا) این بود جواب این همه نظرای ما!؟!!! باشه دارم واستون

دیگه کارتون به جایی رسیده که نمیذارین مردم برن دستشویی!؟!؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

خیلی نامردین!! میدونین که من آشنا ماشنا زیاد دارم !! میدم همچین حالتون و بگیرن که نفهمین از کجا گرفتن؟!!!!

باشه ولی من درستش میکنم

به من میگن دستشویی دان جوان- ما این موها رو تو دستشویی که سفید نکردیم!!!!!!

خلاصه که از همه ناراحتم که نمیرن دستشویی عمومی

ده پاشین برین دیگهههه!!!

من خودم روزی ۵ بار فقط میرم دستشویی عمومی!!! خونم ۷-۸ بار ...

ولی انتظار ما بیشتر از ایناس!!!

عیب نداره..... خدا خودش هست

 

نوشته شده در شنبه 1386/06/24ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

Image and video hosting by TinyPic

وای که چه روزیه امروز فکر نکنین واس خاطر ۱۱ سپتامر می گما! واس خاطر اینه که تو اون برجای دوقولو یه آدم مهم نشسته بود !! خوب می گی کی بود؟!

گوش کنید: (یعنی بخونید)

اون روز که قرار بود این هواپیما با مغز بخوره به این دو تا برج یه نفر تو دستشویی بود که .....

اینجا رو سانسور می کنیم!! خوب حالا بگین کی بود؟!!

معلومه دیگه: یکی از آبدارچی ای اونجا بود که چون آب قطع شده بود رفته بود از آفتابه آب بخوره!!!

حالا بگین چرا آب قطع شده بود؟!!!!

خوب اونم معلومه چون این یه چیزه عادیه چرا نداره که!!!!!!

 

خوب حالا بگین چرا هواپیما خورد به اون برج .چرا نخورد به برج میلاد؟ خوب اینم معلومه چون برج میلاد تو تهران ولی اون که تو تهران نبود!!!!

ولی جدا چرا خورده به اونجا هم دلیل داره:

۱- ممکن خلبان معتاد بوده. تا اون موقعم بهش مواد نرسیده بوده . حالش بد شده .چشاش تار شده بعد با مخ رفته تو دیفال!!

۲- ممکن که یکی حواسش رو پرت کرده باشه!!!!!!!!!!!!! ( یه کم بعید)

۳- ممکن خواسته باشه بپیچه به راست اما دقیقه ی ۹۰ پشیمون شده!!!!

۴- ممکن حالت تحمل داشته( همون تهوع خودمون) و حالش خوب نبوده و در حال بالا آوردن باشه!!!

      خوب هرچيزي ميتونه ممكن باشه ولي الآن مهم اينه كه هر كي داره ساز خودش و ميزنه و ما ام اينجا داريم زور مي زنيم تا الكي بلاگمون و پر كنيم!! ولي عيب نداره خدا بزرگ مي دونم كه يه روز همرو شفا ميده !!

پس..به اميد حق!

نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

راسی هنوز آهنگ دستشویی پیدا نکردم ولی یکی در دست ساخت دارم که همه کاراش و خودم می کنم

سازها: صدای سیفون - صدای .... - صدای شیر آب -  صدای استفراق و این حرفاا

نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/25ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

آره دیگه زمونه همینه من راجع به دستشویی می نویسم بعد اونوق یکی مثه غزال میاد راجع به اراجیف می نویسه!!

یعنی خدا اگه ما را نیافریده بود شما می خواستین چی کا کنید؟؟؟

نه خداییش؟؟؟؟؟ دو تا شاسگول گیر هم بیوفتن و ۱۰ تا اسکل ام واسشون نظر بذارن همین میشه دیگه. مخ همه .... ! (....= مربوط میشه به یکی از عوامل خارجی بدن)

من می گم شما زیاد به مختون فشار نیارین و سعی کنین همه چیو آسون بگیرین!!!

حالا یه سری اخبار واستون میارم که در مورد دستشویی ای الکترونیکی که خودش همه کار و واسط میکنه . فقط شما باس زحمت بکشی بشینی روش و زور بزنی.....!!

بقیش و بسپر به خودش ... حله حله!!

به این میگن نانو دستشویی!!

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/25ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

هی من بازم برگشتم ! اول یه کف به افتخار خودم و خودتون بزندید تا بریم سر اصل مطلب!!

در واقع عجله کار شیطون!!

خوب همه می دونمی که این وبلاگ راجع به دستشویی و کسایی که به اعماق دستشویی سفر کرده اند! و خیلی هم تجربه کسب کردن و به ما هم انتقال دادند که به هیچ دردی نمی خوره چون همه ی اینا رو خومونم یه روز می فهمیدیم . پس کسایی که به نوبه ی خودشون دستشویی رو کشف کردن رو نمی شه تو گروه کاشفان جا داد چون اون وقت هممون می شدیم کاشف!!!!

خوب بعد ..... دیگه بی خیال

ببینید ما نباید صرفا دستشویی را به خاطر ... بریم بلکه باید به اون احترام بذاریم و برامون مقدس باشه چون واقعا یکی از دغدغه ها ی زندگی همین دستوشیی!!!

پس سعی کنید هر موقع می خواین برین دستشویی اول یه نفس عمیق بکشید و از اون جایی که در پوستتون نمی گنجید مجبورین از خجالت سرتون رو بندازین پایین و ... دیگه بس!!!

بعد یه مسئله ای که اعصاب منو می ریزه بهم اینه که یه عده ای نسنجیده و با بچگی تمام ( واقعا براشون متاسفم) میان عین ..( الله اکبر!!) با دمپایی میرن دستشویی! آخه مرد حسابی کی بتو گفته با دمپایی بیای دستشویی؟!!!

اصلا مایه ی آبرو ریزی!!!!!! خدا نصیب گرگ بیابون نکنه !!! اسغفر الله

یعنی خیلی معنی بدی می ده که شما پاشی با دمپایی بری دستشویی! یعنی داری توهین می کنی!

یعنی مستقیم داری میگی دستشویی نجس!!! خدا هیچ کدومتون رو نبخشه!!!

این یه مورد بود که باید می گفتم!! چون واقعا ضروری بود!

بعضی هام بلا نسبت شما ( وای بر من!!!!!!!!!) میان بعد از انجام عملیات .... دستشون رو می شوررررررن!!!!! ای وای برمن . این جور آدما واقعا شعور اجتماعیشون صفر!!!

من دیگه دارم دیوونه می شم!

 خدایا این بنده ها رو از ما دور کن!! ما را هم ببخش!!!

این دست شستن واقعا یعنی چی  ی ی ی ی؟!! اصلا واسه یه آدم متشخص خیلی بده ه ه!

من اینا رو به شما می گم که یه روز شم مرتکب این اشتباده نشین!!!( که میشین)

خلاصه اینها یسری چیزهای ضروری و واجب و مستحب و حرام هست که باید به شما بگم تا آشنا باشین.

همون طور که همتون می دونید بنده دکترای wc از دانشگاه oxford & ..... هستم كه ديگه بيخيال قضيه مي شيم. تا برنامه بعد شما را به دستشويي عزيز ميسپارم!!!!

نوشته شده در دوشنبه 1386/02/24ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

یه روز قلمراد میره دستشویی ( البته با ملوس) میره که برینه به دستشویی ! البته با اجازه مظفر خان

خلاصه میره و میره که می رسه با کاسه دستشویی . یه نگاهی می ندازه و بعد میشینه یه یا علی میگه و زور می زنه  . هر ۳ دقیقه یه بار می گفت ها؟! () آره دیگه! خلاصه قلمراد میگه: ملوس توم بیا خیلی باحال . حال میده! ملوس میگه: پاشو پاشو اینقد خودت لوس نکن اعصبت نرام. بعد قلمراد میگه : ها ها ها...( اینجا قلمراد داره گریه می کنه)

بعد که قلمراد میاد بیرون ( تازه دستشم نشسته بوده) مظفر خان زنگ می زنه ۱۱۰ و ۱۲۵ که بیان دستشویی رو بشرون. قصه ما به سر رسید قلمراد سیفونو کشید!!!

اتل متل تلمبه . حالا بزن کنار قلمبه

نوشته شده در شنبه 1385/12/26ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

حالا اد گیر دادین به این فیلتر شکن بد!!!

حالا چون شمایین میذارم واستون ولی دفعه آخرتونه ها.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

Image and video hosting by TinyPic

به دقت نگاه کنید:

نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/13ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

یه روز یه ترکه میره جلوی آینه میگه: سلام چطوری خره؟!

نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/13ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

 يكي بود يكي نبود، غير از خداي مهربون هيچ كس نبود. يدونه بچه كوچولو بود كه خيلي پررو بود و كم نمياورد. اين بچه كوچولو از اون جايي كه خيلي شيطون بوده اصلا دوست نداشته بره مدرسه ( كلاس اول دبستان بوده) به خاطر همين هميشه دنبال يه بهانه مي گشت كه نره مدرسه!

اما هميشه شكست مي خورد. چون ننش همه ي نقشه هاي اونو بلد بود و كلاه سرش نمي رفت. به خاطر همين بود همين دختره كه يروز تو اينترنت مي چرخيده گذرش مي خوره به وبلاگ من ؛ (يه نكته ي مهم اينجا اينه كه اين بچه فسقله چطوري تو اين سن مي رفته اينترنت اونم وبلاگ من؟!) حالا زياد مهم نيست به ما هم هيچ ارتباطي نداره.

خلاصه وقتي وبلاگ رو مي بينه و كلي ميخنده. يه فكر جانانه مياد تو ذهنش. اونم اينكه بره يه كلك درست حسابي واسه نرفتن به مدرسه بزنه.  به اين نتيجه ميرسه كه بايد از جونش بگذره وگرنه اين كار امكان پذير نمي شد. حالا ببينيم نقشش چي بوده؟!

نقشش اين بود كه شب كه همه خوابن بره سراغ كفشاش و هر چي توي معدش به صورت مدفوع خالي كنه توي كفشش!!!!!

و اين كار رو هم مي كنه. و با خيال راحت مي گيره مي خوابه.

حالا ببينيم صبح مي شه. ننه ي بچه بيدار ميشه كه بره بچرو بيدار كنه. بچه كه قند تو دلش آب ميشد به زور از خواب بيدار ميشه. ننش ميگه بيا لباسات رو بپوش و كفشتم بپوش بعد برو مدرسه. دختره همه ي لباساشو مي پوشه نوبت كفشش كه مي رسه يهو داد ميزنه : ننه ننه !!!! ننش مي گه: چي شده ديوونه؟

- مامان تو كفشه من چي ريختي؟

ننه- واه. چي مي گي ديوونه من به كفش تو چي كار دارم؟! پاشو كفشتو بپوش بچه ي كم عقل!

بچه  مي گه ننه بيا توي كفشم نگاه كن! ننه كه با اون صحنه مواجه مي شه ميگه: چه بلايي سه كفشت آوردي؟

- من باهاش كاري نكردم حتما گربه اومده خرابكاري كرده.

ننه- آره ارواح خيكت . پدر سوخته يعني مي خواي بگي من نمي دونم اين كار توه؟؟؟؟؟!!!!!

حالا كه داري دروغ مي گي مي ندازمت تو اتاق و ديگه حق نداري هيچ جا بري حتي مدرسه.

بلاخره وبلاگ ما هم مفيد واقع شد و باعث شد كه يه بچه به آرزوي ديرينه ي خود برسه!!

و اميدوارم شما هم از اين نقشه استفاده كنيد!

به اميد داستانهاي زيباي ديگر......

يه روز يه تركه ميره دستشويي . مگسها دورش جم ميشن تركه ميگه يالا برين اونور الآن واسمون جك در ميارن!

نوشته شده در سه شنبه 1385/09/28ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

می دونین چرا چشای ژاپنی ها چرا این قدر خوشکل مامانی؟

ده نمی دونی دیگه! واسه اینکه تو دستشویی زیاد به خودشون فشار میارن.

نوشته شده در دوشنبه 1385/09/27ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

Image and video hosting by TinyPic

این عکس خیلی باحال و نازه . فقط به چشمای شرابیش نگاه کن!!!!

دلت قنج میره.......

نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

من خيلي رو اين موضوع فكر كردم اما به نتيجه ي درست و درموني نرسيدم. واقعا خيلي سخت بود شما اگه مي تونين يه همكاري بكنيد نميميريدكه؟! والا!!!!!

منم كه اعصاب ندارم. اي بابا!

ول نمي كنن هي ميگن چرا ميگن wc؟

منم میگم به من چه اصلا دیونن دلشون می خواد بگن. ده ول کن دیگه.....

نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

Image and video hosting by TinyPic

راستی اینم عکس یکی از سوسول ها هنگامی که شنید قراره مومیاییش کنن!!!!

اون زمانا که سیفون نبوده مردم زیاد با این مسئله مشکلی نداشتند. یعنی اینکه اون موقع از مدفوع استفاده های بهینه می کردند. برای مثال همین سالاد الویه با طعم مدفوع.

به همین دلیل بود که نیازی به سیفون نداشتند و همیشه چاه دستشوییشان خالی بود و آن را عمیق نمی کندند.

بعد از مدتی یک سری آدم سوسول پاشدن اومدن واس من سیفون درس کردن. ریدن به هیکل ما....

مردم هم ریختن رو سرشون و مومیاییشون کردن البته با فضولات خودشان!!!

خیلی کار باحالی کردن.

حالا ماهم مثل سوسولا داریم از سیفون استفاده می کنیم. هنوز عقلمون نرسیده....

یکی بیاد این مکعب دو جمله ای رو به این فامیل دیوونه ی ما حالی کنه:

(x+y)3=x3+y3+3x2y+3xy2

عمرن اگه بفهمه. هر کی بهش حالی کنه یه آبنبات پیش خودم جایزه داره.

ولی خدایی دیونست.به جان مادرم دیوونست ادامه دارد.....( خالی بستم ادامه ندارد)

نوشته شده در شنبه 1385/09/25ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در شنبه 1385/09/25ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |

مطمئن باشید که بهترین لحظه ی زندگی آدم موقعی که میره دستشویی و با تمام وجود می رینه به دستشویی. خیلی حال میده فکرش رو بکن...
نوشته شده در سه شنبه 1385/09/14ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط دستشويي دان جوان| |


Design By : Night Skin